تبليغاتX
پسرخاله

پسرخاله

دل نوشته های گل پسر

خراب

فرسود پاي خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذيرد آخر كه :زندگي

رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود.

دل را به رنج هجر سپردم، ولي چه سود،
پايان شام شكوه ام.
صبح عتاب بود.

چشمم نخورد آب از اين عمر پر شكست:
اين خانه را تمامي پي روي آب بود.

پايم خليده خار بيابان .
جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه.
ليكن كسي ، ز راه مددكاري،
دستم اگر گرفت، فريب سراب بود.

خوب زمانه رنگ دوامي به خود نديد:
كندي نهفته داشت شب رنج من به دل،
اما به كار روز نشاطم شتاب بود.

آبادي ام ملول شد از صحبت زوال .
بانگ سرور در دلم افسرد، كز نخست
تصوير جغد زيب تن اين خراب بود
+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 12:29  توسط علی اصغر ابویی  | 

باز هم پژواک گام کیست این ؟ برعلم ها موج نام کیست این ؟

عقل‌ها مست جنون کیستند ؟ عشق ها گریان خون کیستند ؟

بر علم‌ها پاره‌های دل چراست ؟ موج نام یا ابا فاضل چراست ؟

کوچه ها از دسته ها یک دست شد باد از بوی علم ها مست شد

«اندک اندک بوی مستان می رسند اندک اندک بت پرستان می رسند

کوچه‌ای از سینه هاتان واکنید نک بتان با آبدستان می‌رسند

دف زنان ، رقصان و واویلا کنان نرم نرمک بند گیسو واکنان

جانشان خم های پر خون آمده مویشان رگهای بیرون آمده

بی‌خبر از بندها ، پیوندها دور اندازند ، گیسو بندها

بی‌خبر از عقل‌های خانگی عشق می‌ورزند با دیوانگی

تکیه در بوی شهادت ، بوی خون موج گیسو ، موج رگ ، موج جنون

یک طرف بوی علم ها می وزد یک طرف طوفان غم‌ها می‌وزد

بازهم پژواک گام کیست این ؟ برعلم‌ها موج نام کیست این ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 10:18  توسط علی اصغر ابویی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 23:44  توسط علی اصغر ابویی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 22:9  توسط علی اصغر ابویی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 18:46  توسط علی اصغر ابویی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 18:44  توسط علی اصغر ابویی  |